خرید بک لینک
در «مودة القربی» تألیف شهاب الدین همدانی، از عمر بن خطاب نقل شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به طور نمایان منصوب داشت و فرمود: هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.
عمر بن خطاب به رسول خدا عرض کرد: یا رسول الله در حالی که شما این سخن را می فرمودی، جوان زیبا و خوشبویی، کنار من ایستاده بود و به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رشته ای را بست و استوار ساخت که جز منافق آن را نمی گشاید. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود: ای عمر، این جوان که در کنار تو بود، از جنس آدمیان نبود. او جبرئیل امین بود که خواست گفتار مرا درباره علی علیه السلام برای شما استوار و ثابت کند.
الغدیر:ج1،ص105، داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

از ابن عباس روایت شده است که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درهای حجرات ما را که به مسجد باز می شد، همه را بست ولی در حجره حضرت علی علیه السلام را نبست و آن را به حال خود گذاشت. در نتیجه این امتیاز فقط برای حضرت علی علیه السلام بود که هر موقع از خانه بیرون می آمد، مستقیما وارد مسجد شد زیرا راه دیگری نداشت و این امتیاز و فضیلت بزرگی محسوب می شود.
ابن عباس گفت: و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس u200d من مولای او هستم، علی علیه السلام مولای اوست...»
الغدیر:ج1،ص97،داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی


برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به همراه مردم برای شرکت در جنگ تبوک از شهر خارج شدند. علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: یا رسول الله آیا من نیز می توانم به همراه شما بیایم؟ پیامبر فرمود: خیر.
در این هنگام حضرت علی علیه السلام گریان شد.
پیغمبر فرمود: آیا راضی نیستی نسبت به من منزله هارون برای موسی باشی. جز آن که بعد از من پیغمبری نخواهد بود. همانا روا نیست که من برای جنگ از شهر خارج شوم و کسی غیر از تو به عنوان جانشین من در شهر باشد. یا علی! بعد از من تو ولی هر مرد و زن مؤمن خواهی بود.
الغدیر:ج1،ص96،داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

ریاح بن حارث روایت نموده که گفت: من در رحبه با امیرالمؤمنین علیه السلام بودم، در این هنگام قافله ای کوچک رو آوردند و در میدان رحبه، شتران خود را خوابانیدند، سپس به راه افتادند تا به نزدیک علی علیه السلام رسیدند.
گفتند: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته حضرت علی علیه السلام فرمود: شما چه کسانی هستید؟
گفتند: ما از موالی و پیروان تو هستیم یا امیرالمؤمنین. در این هنگام حضرت با لبخند فرمود.
چگونه از موالی من هستید و حال آن که شما گروهی از عرب هستید؟ گفتند: در روز غدیر خم از رسول خدا شنیدیم در حالی که بازوی تو را گرفته بود، خطاب به مردم فرمود: علی مولای کسی است که من مولای او هستم. حضرت علی فرمود: آیا به این سخنان که می گویید، اعتقاد دارید؟
گفتند: آری. و بر این گفتار خود گواهی می دهیم و حضرت فرمودند: به راستی که سخن حق را گفتید.
پس آن گروه روانه شدند و من به دنبال آنان رفتم و به مردی از آنها گفتم: شما چه کسانی هستید؟
گفت: ما گروهی از انصاریم و این است ابوایوب صاحب منزل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پس دست او را گرفتم.
و به او درود و تحیت گفتم و با او مصافحه نمودم. 
الغدیر:ج2،ص47،داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی


برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

 
رفاعه بن ایاس نقل نموده که در جنگ جمل با علی علیه السلام بودیم. آن حضرت کسی را به دنبال طلحه بن عبیدالله فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. طلحه به نزد آن حضرت آمد. علی علیه السلام به او فرمود: تو را به خدا سوگند می دهم آیا از رسول خدا شنیدی که می فرمود:
من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم و ال من ولاه و عاد من عاداه.
طلحه گفت: آری، فرمود: پس چرا به جنگ با من برخاسته ای؟ تو اول کسی بودی که با من بیعت کردی و سپس بیعت را شکستی! در حالی که خداوند عز و جل می فرماید: «هر کس پیمان شکنی کند به زبان خود اقدام نموده است» [1]  
در این هنگام طلحه گفت: استغفرالله و سپس برگشت. [2]
1.سوره فتح:آیه10
2.الغدیر:ج2،ص45

داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

حضرت علی علیه السلام روایت کرده است که در روز عید غدیر خم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمامه ای بر سر من پیچید و قسمتی از آن را از پشت سرم افکند. سپس فرمود: همانا خداوند در روز بدر و حنین مرا بوسیله فرشته هایی یاری و کمک فرمود که آن فرشتگان عمامه هایی به این کیفیت برسر داشتند. همانا عمامه فاصله و حائلی است، بین کفر و ایمان سپس فرمود: ای علی رو به من کن و سپس فرمود: یا علی پشت به من کن و فرمود: فرشتگان به نزد من این گونه آمدند.
الغدیر،ج2،ص209،داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی


برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

از ابوهریره نقل شده که او گفت: هر کس روز هیجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد، خداوند ثواب شصت ماه روزه گرفتن را در نامه عمل او ثبت می کند، و آن روز، روز غدیر خم است؛ هنگامی است که پیامبر خدا دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود: ای مردم، آیا من رهبر و سرپرست مومنین نیستم؟ گفتن: بله، ای رسول خدا، فرمود: هر آن کس که من ولی و رهبر اویم، علی هم رهبر و مولای اوست. پس عمر به حضرت علی عرض کرد: مبارک باد، مبارک باد ای فرزند ابی طالب، صبح کردی در حالی که تو مولای ن و مولای همه مسلمین می باشی سپس خداوند بزرگ، آیه الیوم اکملت لکم دینکم را نازل فرمود.پیام غدیر،غدیر عید بزرگ خدا


برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

هیجدهم ذی حجه عید غدیر خم، عید آل محمد علیهم السلام از بزرگترین اعیاد اسلامی است. خداوند تمام پیامبران را مامور کرد که این روز را عید بگیرند و آنها نیز جانشین خود را امر به بزرگداشت عید غدیر کردند. نام این عید در آسمان، عهد موعود بوده و در زمین روز میثاق است؛ میثاق با ولایت امیر مومنان علی (ع). و این همان روزی است که حضرت موسی و عیسی برای خود جانشین انتخاب کردند. در چنین روزی رسول خدا (ص) بین برادران مسلمان، عقد اخوت خواند. 
رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) سفارش کرد که این روز را عید قرار دهد. از امام صادق (ع) نقل شده که پیامبر (ص) فرمود: روز غدیر خم، بهترین عید امت من است و آن روزی است که خداوند امر فرمود مرا در آن روز به منصوب کردن علی بن ابی طالب به عنوان رهبر امت خودم که بعد از من به وسیله او راهنمایی شوند و آن روزی است که خداوند دین خود را کامل گردانید و نعمت را بر امت من تمام نمود و اسلام را برای آنان به عنوان دین شایسته پسندید و انتخاب نمود. 
سپس فرمود: ای مردم! همانا علی (ع) بعد از من است و از خاک طینت من پدید آمده و او بعد از من، امام و پیشوای مردم است و آنچه را که مورد اختلاف بین آنان باشد در خصوص سنتهای من بیان می کند، و او سرور مومنان و رهبر بزرگان، و نیکوترین جانشینان و شوهر سرور زنان عالمیان و پدر امامان هدایت کننده است. 
ای مردم! هر کس با علی مهربان باشد من با او مهربانم هر کس علی را خشمگین کند من با او خشمگینم، هر کس به علی محبت کند من به او محبت می کنم، هر کس با علی قطع کند من با او قطع ارتباط می کنم، هر کس u200d بر علی جفا کند من با او جفا کنم، هر کس علی را دوست بدارد من با او دوست می شوم، و هر کس با علی دشمنی کند من با او دشمنی می کنم، ای مردم! من شهر حکمتم و علی ابن ابی طالب در آن است و نمی توان به شهر وارد شد مگر از درش. دروغ می گوید آن کس که گمان می کند مرا دوست دارد در حالی که علی را دشمن می دارد. 
ای مردم! قسم به خدایی که مرا به نبوت مبعوث گردانید و مرا به رسالت برگزید، من هنگامی که علی را به امامت منصوب کردم خداوند، اسم او را در آسمانهایش بلند گردانید و ولایت و دوستی او را بر ملائکه اش واجب گردانید.پیام غدیر

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

عید غدیر، كه اشرف و افضل اعیاد است، به جهت ربط امّت با امام، و وحدت دل هاى آنان با ولایت، و ورود در سلك سالكان راه، و روندگان طریق مودت و محبت و ایثار و انفاق، و عقل و شعور، و گسترش نور ربانى، و نفحات قدسیه سبحانى، و ارتباط ملك با ملكوت است.
عید غدیر، روز عبودیت و تسلیم در برابر حق، و خروج از فرعونیت نفس اماره، و انداختن ریسمان ذل رقیّت حضرت سبحان است، و اقرار و اعتراف به یگانه خاصه از خواص درگاه با عظمت او، و قدم در صراط مستقیم ایقان نهادن، و گام استوار و راستین در ترك تجاملات نمودن، و بدون شائبه و تعارف به حق و حقیقت و واقعیت در آمدن، و از زمره بهائم خارج شدن، و به صف انسان پیوستن است.

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

 
روزی مأمون خلیفه عباسی تصمیم گرفت که با جمعی از فقها مناظره کند. بنابراین به یحیی بن اکثم قاضی القضاة دستور داد که در تاریخ معینی چهل نفر از فقها و علماء را در کاخ او جمع کند.
قاضی القضاء نیز فقها و علماء را فرا خواند از جمله اسحق بن ابراهیم را. در روز موعود، قاضی القضاة گفت: همانا امیرالمؤمنین خواسته در مذهب و روش دینی خود با شما مناظره نمایند. عقیده او این است که علی بن ابی طالب علیه السلام بهترین خلفای الهی است، بعد از رسول خدا و سزاوارترین مردم است برای خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
اسحق رو به مأمون نمود و گفت: یا امیرالمؤمنین در میان ما کسانی هستند که نسبت به آنچه درباره علی علیه السلام فرمودید، معرفت و علمی ندارند. حال من در مقام سؤال از شما می پرسم که بر این حرف خود چه دلیلی دارید؟ مأمون گفت: ای اسحاق چه کسی برتر و بافضیلت تر از علی علیه السلام می شناسی که در کنار پیامبر بوده و از پیامبر فضایل بسیاری برای او نقل شده است. ای اسحاق آیا حدیث و داستان ولایت را شنیده ای؟ گفت: بله. گفت: آن را روایت کن و سپس اسحاق حدیث غدیر خم را روایت کرد. مأمون گفت: آیا نه چنین است که این حدیث بر ذمه ابی بکر و عمر نسبت به علی علیه السلام چیزی را ایجاب می کند. که بر ذمه علی علیه السلام نسبت به آن دو آن امر را ایجاب نمی نماید. یعنی آنها را ملزم می کند که علی علیه السلام را مولای خود بدانند. اسحاق بدانند. اسحاق گفت: مردم می گویند که داستان غدیر بهم سبب زید بن حارث بوده برای جریانی که بین او و علی علیه السلام دست داده بود و او ولایت علی علیه السلام را در آن جریان انکار نمود.
لذا پیغمبر فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه...» مأمون گفت: کشته شدن زید بن حارثه قبل از غدیر وقوع یافته است. چگونه بر اساس این شایعات قضاوت می کنی؟ اکنون به من بگو اگر پسری داشته باشی که به سن پانزده سال رسیده باشد و بگوید: مولای من، مولای پسرعموی من است، مردم این را بدانید در حالی که همه مردم این را می دانند و چیزی را که مردم انکار ندارند و این پسر در مقام تعریف و تأکید آن برآید، آیا ناپسند نیست؟ ای اسحاق آیا فرزند 15 ساله خود را از چنین عملی منزه می دانی و رسول خدا را از آن منزه نمی شماری؟ وای بر شما، فقهاء را به منزله معبود و پروردگار خود قرار ندهید. خدای متعال در کتاب قرآن در مقام نکوهش u200d یهئود و نصاری می فرماید: «که آنها احبار و رهبان خود را خدایان خود گرفتند نه خدای یگانه را» در حالی که آنها نماز خود را برای آنان نخوانده اند و روزه برای آنها نگرفته اند و از روی واقع آنها را خدایان خود نمی دانستند فقط احبار و رهبان به آنها امر می کردند و آنها امرشان را گردن می نهادند. پس از این سخنان تمام حاضرین تحت تأثیر قرار گرفته و به صحت حدیث غدیر شهادت دادند.الغدیر:ج2،ص82، داستانهایی ازمناظرات

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

گفته شد: آنان فقیر هستند و وسیله سواری ندارند. معاویه به طعنه گفت: پس شتران آبکش آنها چه شد؟
قیس در جواب گفت: شتران آبکش خود را در جنگ های احد و غزوات بعد از آن که در موکب رسول خدا بودند، از دست دادند. آنگاه که جنگ به خاطر این برپا بود که تو و پدرت به اسلام آیند درآیید.
معاویه گفت: شما با نصرت و همکاری خود، بر ما منتی می گذارید در حالی که منت و عنایت برای خداست و برای قریش است. قیس گفت: پس از رسالت پیامبر، اولین کسی که ایمان آورده حضرت علی علیه السلام بود و این در حالی بود که قریش به فکر آزار و اذیت و ممانعت از تبلیغ دین او بود.
مادامی که عموی پیامبر زنده بود از هر نوع اذیت و آزار قریش محفوظ بود، رسول خدا بین خود و علی علیه السلام برادری برقرار نمود. قریش دیگر نمی تواند این ننگ و جنایتی که نسبت به انصار و خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم نموده بزداید. در حالی که به جان خودم سوگند یاد می کنم که با وجود علی بن ابی طالب علیه السلام، احدی از انصار و قریش و عرب و عجم، حق خلافت را نداشتند.
در این هنگام معاویه به خشم در آمد و گفت: ای قیس، این سخنان را از که روایت می کنی؟ قیس گفت: از کسی نقل می کنم که از من و پدرم بهتر بود. او عالم و صدیق این امت است و آیات بسیاری از قرآن در شأن منزلت او نازل شده است. او کسی است که رسول خدا او را در غدیر به خلافت امت منصوب داشت و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه...» 
الغدیر:ج3،ص187، داستانهایی از مناظرات

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

امیرالمؤمنین علیه السلام در ایام جنگ صفین نامه ای به معاویه نوشت و آن را به دست اصبغ بن نباته داد که به او رساند. او می گوید: داخل کاخ معاویه شدم در حالی که بر قطعه چرمی نشسته بود و بر دو بالش سبز تکیه داده بود.
در طرف راست او عمرو بن عاص و حوشب و ذولکاع و در طرف چپ او برادرش عتبه و در برابرش ابوهریره و چند نفر دیگر قرار داشتند.
پس از آن که معاویه نامه آن جناب را قرائت کرد. گفت: همانا علی علیه السلام قاتلان عثمان را به ما تسلیم نمی کند. اصبغ گوید: به او گفتم: ای معاویه، خون عثمان را بهانه مگیر! تو جویای پادشاهی و سلطنت هستی و اگر در زمان زندگی عثمان می خواستی او را یاری کنی، می کردی. ولی در کمین فرصت و در انتظار کشته شدن بودی تا این امر را دستاویز رسیدن به پادشاهی قرار دهی.
اصبغ گوید: معاویه از سخنان من در خشم شد و من خواستم خشم او بیشتر شود. لذا رو به ابی هریره کردم و به او گفتم: ای یار رسول الله من تو را سوگند می دهم به آن خداوندی که معبودی جز او نیست و دانای آشکار و نهان است و به حق حبیبش مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که مرا خبر دهی، آیا روز غدیر خم را درک نمودی و حضور داشتی؟ گفت: بلی حاضر بودم.
گفتم: درباره حضرت علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه شنیده ای؟ گفت: شنیدم که رسول خدا فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه...» به او گفتم: بنابراین اباهریره تو با دوست از دشمن شدی و با دشمن او دوست. در این موقع ابوهریره نفس بلندی که حاکی از تأسف او بود کشید و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» 
الغدیر:ج2،ص70، داستانهایی از دشمنان اهل بیت

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

حقیقت بزرگ
عبدالله بن جعفر بن ابی طالب می گوید: نزد معاویه بودم. امام حسن و حسین علیه السلام و تعداد افراد دیگری نیز با ما بودند. معاویه به من گفت: چقدر حسن و حسین علیه السلام را بزرگ می شماری؟ و حال آن که نه خود آنها بهتر از تو هستند و نه بهتر از پدر تو؟
و اگر نه این بود که فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خداست، می گفتم که مادر تو اسماء بنت عمیس هم مادون او نیست.
در جواب او گفتم: بخدا آگاهی تو نسبت به آنها و پدر و مادر آنها کم است. بخدا قسم این دو بهتراند از من و پدر آنها بهتر است از پدر من و مادر آنها بهتر از مادر من.
ای معاویه تو غافل هستی از آنچه که من از رسول خدا درباره آنها شنیده ام. معاویه گفت: آنچه را که شنیده ای روایت کن. هر چند که گفته های تو بزرگ تر از کوههای احد و حرا باشد. اکنون که خدا او را کشته و جمعیت شما را متفرق ساخته و امر خلافت به اهلش رسیده است. ما باکی از آنچه بگوئی نداریم و هر چند که فضایل بسیاری از او را بیان کنی. صحبت های تو به ما زیانی نمی رساند.
گفتم: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که این آیه مبارک را تفسیر کرد که: و ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن همانا دیدم دوازده تن از پیشوایان گمراهی را که بر منبر من بالا می روند و فرود می آیند و امت مرا به سیر قهقهرایی می برند.
همانا فرزندان ابی العاص زمانی که تعدادشان به پانزده تن رسید، کتاب خدا را مورد تجاوز و تحریف قرار می دهند و بندگان خدا را، بردگان خود قرار می دهند و مال خدا را ثروت شخصی می پندارند.
ای معاویه همانا از رسول خدا شنیدم که در جمع مردم فرمود: «من کنت مولا فعلی مولاه...»
هنگامی که من از دنیا رفتم، علی علیه السلام به شما اولی است از خود شما و زمانی که علی علیه السلام از دنیا رفت، پسرم حسن علیه السلام اولی به مومنین است از خود و زمانی که حسن علیه السلام از دنیا رفت، پسرم حسین علیه السلام اولی به مؤمنین است از خود آنها.
پس از این سخنان، معاویه گفت: ای فرزند جعفر سخن بزرگ گفتی و چناچه آنچه گفتی به حق باشد، بطور تحقیق امت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم از مهاجر و انصار جز شما اهل بیت و دوستان و یاران شما، هلاک شده اند!!
گفتم: به خدا قسم آنچه گفتم، به حق و مطابق واقع گفتم و آن را از رسول خدا شنیده ام.
الغدیر:ج2،ص65، داستانهایی از زندگی ائمه معصومین

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

حصین اسدی می گوید. من و عبدالله بن علقمه به همراه هم به مکه آمدیم. عبدالله مدتها بود که به حضرت علی علیه السلام نسبت های زشت می داد و دشنام می گفت. من به او گفتم: آیا مایل هستی که با ابوسعید خدری که یکی از معتمدین است، تجدید عهدی کنی؟
گفت: آری، پس نزد ابوسعید آمدیم، عبدالله به او گفت: آیا درباره علی علیه السلام منقبت و فضیلتی شنیده ای؟
گفت: آری، پس از آن که مناقبی را برای تو بیان نمودم، صحت آن را از مهاجر و انصار و قریش نیز سؤال کن تا صدق آن بر تو آشکار شود.
و آن منقبت این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز غدیر خم با تأکید فراوان فرمود: که هر کس که من مولای او هستم پس علی علیه السلام مولای اوست. عبدالله گفت: آیا تو این سخنان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدی؟
ابوسعید گفت: بلی و اشاره به دو گوش و سینه خود نمود. یعنی این که با دو گوش خود شنیده و در سینه خود آنرا حفظ کرده ام.
پس از این جریان، عبدالله گفت: من بازگشت به سوی خدا می کنم و از او نسبت به ناسزاها و دشنامهایی که به حضرت علی علیه السلام داده ام، طلب آمرزش می نمایم.
الغدیر:ج1،ص83، داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی


برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

روزی، مردی از سعد پرسید: چرا علی بن ابی طالب تو را نکوهش نمود و تو چرا از او تخلف نموده ای؟
سعد گفت: به خدا قسم این کار من خطای بزرگی بود که من مرتکب شدم. همانا به علی بن ابی طالب علیه السلام سه امتیاز داده شده است که اگر یکی از آنها به من عطا شده بود برای من از دنیا و آنچه در دنیاست، محبوب تر بود.
به طور تحقیق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز غدیر خم پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: آیا می دانید که من به اهل ایمان اولی و سزاوارترم؟ گفتیم: آری، فرمود: بارخدایا، هر کس من مولای اویم، علی علیه السلام مولای اوست دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که دشمن علی علیه السلام است.
علی علیه السلام را در روز خیبر در حالی که به علت بیماری درد چشم جایی را نمی دید، به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آب مبارک دهان خود را در چشمهای ایشان ریخت و درباره او دعا فرمودند.
از برکت دعای آن حضرت، تا هنگام شهادتش دیگر مبتلا به بیماری چشم نگشت و خیبر با نیروی او گشوده و فتح گردید.
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که اصحاب نیز در مسجد بودند، دستور فرمودند که اصحاب مسجد را ترک کنند و او ار با حضرت علی علیه السلام تنها بگذارند. عباس گفت: یا رسول خدا ما را که وابسته و از قبیله تو هستیم هم مسجد را ترک کنیم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آری. بیرون رفتن شما از مسجد و تنها ماندن من و علی علیه السلام به میل و اراده شخص من نیست بلکه بر حسب امر الهی و دستور خداوند است.
الغدیر:ج1،ص78، داستانهای الغدیر،تجلی امیرالمومنان علی،داستاتنهایی از زندگی حضرتعلی

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت: 11:09

صفحه بندی